-->

آسیب شناسی افسردگی

آسیب شناسی افسردگی

جامعه شناسی بیماری

جامعه شنالان پزشکی دلایل بیماری افسردگی را تنها در عوامل فیزیولوژیکی جستجو می کند بلکه برداشت همگانی این بیماری را در چشم انداز گسترده تری بررسی کرده و علاوه بر اینکه بیماری را پدیده ای جسمی می دانند، آن را با سبک زندگی و دیگر عوامل اجتماعی نیز پیوند می دهند. در این دیدگاه شرایط اجتماعی و محیطی از جمله تغییرات اجتماعی و فرهنگی، پیوستگی ها، آرمان ها، روابط و حمایت اجتماعی، عامل موثری در سلامت، بروز و ارتقای وضعیت بهداشتی تلقی می شود. حال با توجه به تغییر و تحولات بنیادی در زندگی انسان امروزی و قرار گرفتن در دنیای ماشینی و افزایش بی رویه و گهگاه نامتناسب امکانات صنعتی، افراد جوامع مختلف، با مسائلی همچون ترس، اضطراب، خشم و افسردگی مواجه می شوند. که پاسخی هستند به نارضایتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع همچنین زندگی در کلان شهرها (همچون تهران) با حضور عوامل آسیب زای روانی متعدد آلودگی هوا، ترافیک، صرف زمان نامناسب برای اوقات فراغت و ...) موارد یاد شده را تشدید کرده و فضای عمومی پرتنشی را ایجاد می کند که در نهایت، خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد. در واقع اگر ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و در جایگاه خود قرار نگرفته باشند و به وظایف خود عمل نکنند، جامعه را از حالت تعادل خارج کرده و نقص در هر کدام از این ساختارها می تواند عاملی برای افسردگی باشد. با توجه به اینکه شرایط اجتماعی بر محیط شخصی غلبه دارد اگر در جامعه نهادهایی که وظیفه ی ایجاد شادی را بر عهده دارند، وظایف خود را به خوبی انجام ندهند و حتی به ایجاد فضایی توام بای اس و ناامیدی کمک کنند، در نهایت جامعه ای افسرده خو را شاهد خواهیم بود. زیرا اغلب افرادی که افسرده اند، علاوه بر داشتن احساس بدبختی و اندوه، دارای نقصی زیستی هستند که این احساسات نشان دهنده ی همان نقص است. مطالعات روانپزشکان نشان می دهد در بیمارانی که افسردگی به صورت یک واکنش تشخیص داده می شود، این افراد در معرض فشارهایی محیطی قرار دارند که با فشارهای روانی موجود در محیط اشخاصی که مبتلا به افسردگی درونزا هستند تفاوت معنی داری دارد. در عرصه ی جامعه شناسی این ادعا مطرح شده است که افسردگی به عوامل اجتماعی، مربوط می شود، در مطالعه ای که براون و هریس در اواخر دهه ی ۱۹۷۰ در سطحی وسیع انجام دادند، مشخص شد که آسیب پذیری زنان در برابر افسردگی مردان به عوامل زیر مربوط است.

  • از دست دادن مادر قبل از یازده سالگی
  • حضور سه یا چهار فرزند زیر ۱۴ سال در خانه
  • نداشتن رابطه ی صمیمانه و یکرنگ با دیگران، به ویژه همسر
  • نداشتن شغل تمام یا پاره وقت

 در زنان خانه دار نیز می توان عنوان کرد که تنش و فشار عصبی ذاتی نقش او (به عنوان یک خانم خانه دار) ممکن است به افسردگی بی انجامد. افسردگی در زنان را می توان اعتراض، عدم تمایل به ادامه با بیان احساس سرخوردگی از نقش زنانه و به خصوص محدودیت های این نقش دانست. به هر حال، نمی توان آمار مربوط به سوء رفتار با کودکان و افسردگی را نادیده گرفت. ارتباط موجود بین این دو بسیار محکم است. در مطالعه ای که در سال ۱۹۸۷ روی ۶۶ بیمار روانی زن صورت گرفت، براون و همکارانش دریافتند که ۵۸ ٪ زنان افسرده در کودکی مورد سوءاستفاده ی جنسی و سوءرفتار جسمانی قرار گرفته اند.

شلدریک در سال ۱۹۹۱ چکیدهای از این گزارش های پژوهشی را ارائه کرد. او ادعا کرده است که افسردگی به عنوان شایع ترین اختلال روانی توسط بزرگسالانی که در کودکی مورد سوء استفاده ی جنسی قرار گرفته اند گزارش شده است. بیماری افسردگی مشکل شماره یک سلامت در سراسر جهان محسوب می شود، در کشور ما نیز افسردگی در رتبه ی اول در بین بیماری ها قرار گرفته است و در خانم ها دو برابر بیشتر از آقایان دیده می شود. حال این سوال مطرح می گردد که چرا اینگونه است؟ بسترهایی که انسان جامعه مارا به لحاظ رفتاری اینگونه آموزش و پرورش می دهد کدامند؟ و راهکارهای برطرف کردن و در نهایت مقابله با آن چیست؟ در پاسخ به سوالات ذکرشده، نکته ای اساسی این است که برای رسیدن به پاسخی جامع و کامل می بایست بحثی تفصیلی داشت که در این نوشته ی کوتاه فقط می توان به سرنخ هایی از آن اشاره کرد. در جامعه، "شدن" سرزندگی و "نشدن" افسردگی را دنبال دارد. جامعه ای که راهش برای "شدن" باز باشد و افراد بتوانند به خواسته های خود دست یابند، شاداب است اما جامعه ای که رسیدن به خواسته ها غیر ممکن، کودکان کار زیاد و رو به افزایش و ساختارها نادرست باشند و امکان رشد وجود نداشته باشد مردم رو به سمت افسردگی پیش می روند، جامعه ی ما، جامعه ای در حال گذار است؛ گذار از سنت به سوی مدرنیته که در آن هیچ کدام ریشه و معناندارد و برای همین، ما با بحران ناشی از شکاف های متعدد چون شکاف سنی، جنسیتی و ارزش مواجه هستیم و این سردرگمی موجب شده که افراد نتوانند در یک محیط امن تعارضات خود را نمایش دهند. عده ای از فقدان امنیت در بخش های اقتصادی، اجتماعی، رفاهی و چارچوب های خانوادگی رنج می برند. افراد جامعه ی ما به ویژه نسل جوان، خود را بر تغییر شرایط محیطی مسلط نمی بینند و امکان ساز و کارهای تغییر از سوی نهادهای اجتماعی به رسمیت شناخته نمی شود، از این رو به یک درماندگی آموخته شده گرفتار گشته اند. همچنین می توان از مساله ی دیگری که امروزه جوانان جامعه با آن روبه رو شده اند صحبت کرد و آن این است که در جامعه ی کنومی تعریف صحیحی از تئوری شاد زیستن وجود ندارد، در واقع جوانان ماکه کودکان دیروزند همچنان با زندگی شاد، بیگانه هستند.

  • سال: 1394
  • فصل: زمستان
  • شماره: 3
منتشرشده در روانشناسی, نشریه 3

آخرین‌ها از مهدی احمدیان شیجانی

نشریه ای که به حضور شما خوانندگان گرامی تقدیم می گردد، نخستین نشریه تخصصی بهداشت و سلامت در استان البرز می باشد . این نشریه به عنوان بخشی از مسئولیت اجتماعی که برای خود در قبال آگاهی رسانی در حوزه سلامت به جامعه در نظر گرفته ایم

بیشترین نظرات